السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

326

جواهر البلاغة ( فارسى )

و إن كانا من نوعين كفعل و اسم سمّى الجناس مستوفيا . و اگر دو لفظ متجانس ، از دو نوع مثلا يكى فعل و ديگرى اسم باشد ، اين جناس « مستوفى » ناميده مىشود . مانند : « ارع الجار و لو جار » همسايه را مراعات كن اگرچه ستم كند . در اين مثال « جار » اوّل اسم و « جار » دوم فعل است . و مانند سخن شاعر : مامات من كرم الزّمان فإنّه * يحيا لدى يحيى بن عبد اللّه « 1 » آنچه از كرم روزگار مرد بىترديد پيش يحيى پسر عبد اللّه زيست مىكند . توجّه داشته باشيد « ما » در آغاز شعر موصوله است . « 2 » فيحيا الأول فعل مضارع و يحيى الثانى اسم الممدوح . پس « يحيى » اوّل فعل مضارع ، و « يحيى » دوم اسم ممدوح است . و مانند : إذا رماك الدّهر فى معشر * قد أجمع النّاس على بغضهم « 3 » فدارهم ما دمت فى دارهم * و أرضهم ما دمت فى أرضهم زمانى كه روزگار تو را در ميان جمعى انداخت كه همهء مردم بر دشمنى آنان اتّحاد دارند ، پس تو با آنان تا هنگامى كه در خانهء ايشان هستى مدارا كن ، و تا وقتى كه در سرزمين آنانى خوشنودشان ساز . « فدارهم » : فعل و فاعل و مفعول است ، يعنى با آنان مدارا كن . « دارهم » : مضاف و مضاف‌اليه است يعنى خانهء آنان . « أرضهم » اول فعل و فاعل و مفعول است ، يعنى آنان را خوشنود و خرسند بگردان . و « أرضهم » دوم مضاف‌اليه است يعنى سرزمين آنان . و الجناس التام ممّا لا يتّفق للبليغ إلّا على ندور و قلّة فهو لا يقع موقعه من الحسن حتّى

--> - و مانند : تا زلفت را جدا مشاطه گراز شانه كرد * دست آن مشاطه را بايد جدا از شانه كرد ( 1 ) - اين شعر از ابو تمام طائى است . ( 2 ) - جامع الشواهد اين « ما » را شرطيه گرفته است ، و مرحوم استاد مدرّس افغانى آن را موصوله گرفته . نگاه كنيد به المدرّس الافضل ، ج 7 ، ص 150 ؛ و همين‌گونه در حاشيهء حدائق البلاغه ، چاپ سنگى ، ص 72 ، اين « ما » موصوله گرفته شده است . ( 3 ) - اين شعر از ابن شرف است .